سندرم داون
چكيده
انچه در اين فرايند تشخيصي بدان پرداخته شده استدر چند مرحله مي باشد،كه هر كدام از مراحل در جايگاه خودش نقش موثري در رسيدن به يك تشخيص درست و مراحل پي امد ان كه درمان و حمايت هاي لازم مي باشد را در بر مي گيرد .در فرايند اول كه جمع اوري اطلا عات و مشخصات فردي و خانوادگي فرد است و همچنين او ضاع و احوال اقتصادي و رابط افراد در خانه و بيرون از خانه . مرحله دوم جمع اوري اطلاعات در رابطه با سطح هوش بهر فرد كه همانا اولين مولفه از سه مولفه مهم در بررسي يك عقب مانده ذهني است مي باشد اين مولفه ها به شرح زير مي باشند :
1- كار كرد هوشي فرد يا IQ فرد 2- كاركرد سازشي 3 – سن فرد
1-هوش فرد كه با استفاده از ازمون ترسيم ادمك گوديناف بررسي شده است و در سطح 37 مي باشد 2- كاركرد سا زشي فرد كه از ان جمله مي توان به مهارت ارتباط ، مراقبت از خود ، كار وزندگي درخانه نام برد .
3-سن فرد مورد نظر 9 سال مي باشد كه بر اساس توضيح اين اصل در بحث نظري با افراد عقب مانگي ذهني بايد كمتر از 18 سال باشد صدق مي كند .
در پايان اين مراحل تشخيص داده شده با تاييد وجود عقب ماندگي ذهني از نوع سندرم داون تربيت پذيرمي باشد .در بحث حمايت هاي مرد نياز درراستاي دادن خدمات بر اساس نوع عقب ماندگي فرد كه مهمترين عامل پس از رسيدن به يك تشخيص است مي توان گفت كه در صورت ارئه چنين خدماتي مي توان پيش بيني يك سازگاري نسبي وقابل قبول ر بين فرد عقب مانده ،خانواده و اجتماع او را داشته باشيم كه نتيجه همه اين موارد به ايجاد سلامتي شناختي عاطفي و رفتاري فرد مورد نظر منجر مي شد.
فرد مورد نظر در اين تشخيص بر اساس سطح توانايي ها وضعفها و سن او در سطح ه.شي و سازشي به حمايتهايي از جمله تقويت ويژگي هاي تربيتي و ارتباطي و حمايتهاي عاطفي اگاهانه از طرف خانواده و نيز ارئه اطلاعات منسجم از طرف از طرف ارگانهاي حامي خانواده نياز مند است.
مقدمه :
همه جا صحبت از برابري انسانها مي شود ،همه مي گويند )) انسانهامساوي افريده شده اند)).اما اين ادعا اگرچه در جاهايي نظير :اماكن راي گيري يا ازدحام در داخل مترو و يا كشتار در شهر هيروشيما ممكن است صادق باشد اما در جايي ديگر مسلماً چنين نيست . هنگامي كه با كشتي از جزيره staten وارد نيويورك مي شوم ،پسر بچه هاي را مي بينم كه با مويي ژوليده كفش ديگران را واكس مي زند . او سر خود را بلند مي كند و اسمان جزيره مانهاتان را نگاه مي كند . با خود فكر مي كنم جفرسون از بيان جمالت فوق چه قصدي داشته است مسلماً قصد او از بيان چنين مطلبي آن نبوده كه كسب محبوبيت بكند و اراي بيشتري بسوي خود جلب كند .اما در همان حال كه در كشتي ايستاده ام و با حالتي اميخته از عشق و پريشاني دست پسر كودن خود را كه با دستمالي كه جلوي دهانش گرفته است از ريزش آب دهانش جلو گيري ميكند ،در دست دارم با خود چنين مي انديشم كه باور كردن گفته جفرسون مبني بر برابري انسانها حقيقتاً برايم دشوار است . با خود فكر ميكنم كه در يكسان بودن و برابري انسانها تفاوتهايي وجود دارد . شايد روزهاي اينده متعلق به پسر واكسي باشد ،اما سهم پسر مخبط وناقص العقل من مطمئناً چيزي بجز شبهاي تاريك نخواهد بود.
((از: ريچارد هانگرفورد))
تمام بيمارى هايى كه در نتيجه ساختار يا اختلال عمل مغز و اعصاب ايجاد مى شود و از طريق والدين به فرزند نطفه قابل انتقال باشد، جزء بيمارى هاى نوروژنتيك محسوب مى شوند. اين گروه شامل عده زيادى از بيمارى هاى ارثى حسى كه منجر به اشكال در بينايى، شنوايى، بويايى و حسى مى شوند. بيمارى هايى كه در نتيجه اشكال در سوخت وساز مواد غذايى و معدنى حاصل مى شوند و تحت عنوان بيمارى هاى متابوليك مادرزادى (Inborn Errors of Metabolism) نامگذارى شده اند و در نهايت منجر به عوارض مغزى مى شوند.بيمارى هاى ناشى از اختلالات كروموزومى مانند سندرم داون.
تعريف گروس من(AAMD) در مورد عقب ماندگي ذهني*
تعريفي كه اخيراً مورد قبول اغلب متخصصان قرار گرفته است ،تعريفي است كه به وسيله ((انجمن امريكايي نقايص عقلي)) كه تخصصي ترين سازمان در زمينه عقب ماندگي هاي ذهني است به كار مي رود ،اين تعريف چنين است : ((عقب ماندگي ذهني سطحي از عملكرد هوش عمومي است كه ميزان آن به مقدار زياد، از حد متوسط كمتر بوده بطوري كه منجر به نقايسي در رفتار سازشي فرد گريده و در جريان رشد ،خود را نشان مي دهد)).دو نكته در اينجا حائز اهميت است: براي اينكه بتوان فردي را جزء عقب ماندگي ذهني به حساب اورد او بايد 1- هم ازنظر هوشي 2- و هم از نظر سازشي كمتر از متوسط باشد .توجه داشته باشيد كه در تعريف aamdذكري از غير قابل معلجه بودن اين افراد به ميان نيامده است .امروزه اين طور فكر مي كنند كه عقب ماندگي ذهني به معناي آن نيست كه در تمام طول زندگي دامن گير فرد باشد ،بلكه برعكس يك فرد ممكن است در طول دوره اي از زندگي خود عقب مانده بوده و در زماني ديگر چنين نباشد.